سيد محمد باقر برقعى
343
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
جام نگاه اى كه بر زلف سياهت پيچوتاب انداختى * ازچهرو بر چهرهء ماهت نقاب انداختى بسكه بخشيدى مرا گلباده از جام نگاه * چشم خوابآلودهء ما را ، ز خواب انداختى اى گل باغ محبّت در بهار آرزو * بلبل دل را عجب در اضطراب انداختى آتش عشقت شرر زد بر دل شيدايىام * آخر اين آشفته را در التهاب انداختى ناز چشمان خُمارين تو افتادم چو اشك * اين حكايت بر زبان شيخ و شاب انداختى حرفى از ساحل نبود و موج مىزد بحر عشق * كشتى اميد ما را در سراب انداختى از شُمار عاشقان « رحمت » نمىگردد جدا * گوئيا عاشقترين را از حساب انداختى كانون محبّت نغمه خوان شد بلبل طبعم به بُستان سخن * گشتهام دلدادهء سرو گلستان سخن هركه مى ، نوشد ز جام آرزو گردد خراب * من خرابم از شراب مِهر ياران سخن مىزنم پيوسته از جام وفا صهباى مهر * گشتهام هم ساغر گُلبادهنوشان سخن